![]()
|
ليلي نام ديگر آزادي
دنيا كه شروع شد زنجير نداشت . خدا دنياي بي زنجير آفريد .
آدم بود كه زنجير را ساخت . شيطان كمكش كرد .
دل زنجير شد . عشق زنجير شد . دنيا بر از زنجير شد وآدمها همه ديوانه زنجيري .
خدا دنياي بي زنجير ميخواست نام دنياي بيزنجير اما بهشت است .
امتحان آدم همينجا بود .دستهاي شيطان از زنجير بر بود .
خدا گفت : زنجيرت را باره كن شايد نام زنجير تو عشق است .
يك نفر زنجير هايش را باره كرد . نامش را مجنون گذاشت اما مجنون نه ديوانه بود ونه
زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت. شيطان آدم را در زنجير ميخواست .
ليلي مجنون بي زنجير ميخواست .ليلي ميدانست خدا چه ميخواهد .ليلي كمك كرد
تا مجنون زنجيرش را باره كن .
ليلي زنجير نبود . ليلي نميخواست زنجير باشد .
ليلي ماند : زيرا ليلي نام ديگر آزادي است .
کتاب بر شانه های باد نو شته خانم سارا اخوت در ۱۷۶ صفحه شامل داستانهای کوتاه وآموزنده است
سلام دوستان تصنیف زیبائی شنیدم از همایون شجریان به نام هوای گریه که امیدوارم ازش خوشتون بیاد البته از شعرش که سروده خانم سیمین بهبهانیه
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
رها رها رها من
چو دل به سینه نزدیک
از او جدا جدا من
نه باده در سبویی
به یاد اشنا من
در آسمان ابری
هوای گریه با من

براي روز ميلاد تن من،
نمي خوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم عادت ديرينه حتي،
برايم جام سرمستي بنوشي
براي روز ميلادم اگر تو،
به فکر هديه اي ارزنده هستي
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستي
که من بي تو نه آغازم نه پايان،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين
بشه بي تو غم فرسودن من
بشه بي تو غم فرسودن من
نمي خوام از گلهاي سرخ و آبي،
برايم تاج خوشبختي بياري
به ارزشهاي ايثار محبت،
به پايم اشک خوشحالي بباري
بذار از داغي دستهاي تنهات،
بگيره هرم گرم بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم،
ببيني آتش و خاکستر من
تو اي تنها نياز زنده موندن،
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پيرهني رنگ محبت،
اگه خواستي بيايي ديدن من
که من بي تو نه آغازم نه پايان،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين،
بشه بي تو غم فرسودن من

شاملو
یا حق