![]()
|
یا هو
گفتي ميروم
باران كه ببارد بر ميگردم
باور كردم
حالا سالها از دوري ديدارو دست ها
در گذرباران هايي كه آمدند
تا دست خلوت هاي مرا
به دور دست تو گره بزنند
مي گذرد
و تو نیامدی
حق داري
ديگر روزگار اعتمادبا باران وبابونه هاي خيالي گذشته است
و من حتي نگران نيامدنت هم نيستم
حالا خوب ميدانم
هر باراني كه ببارد
چشماني منتظر دنبال دستهاي تنهايي ميگردند
كه صاحب شعرند
و قرار است روزي
به بهانه باران برگردند ...
یا هو
بالاخره بعد از جند ماه تحمل سرما امروز تبریز سفید پوش شد
برف اومده اونم چه برفی ...



یا حق
فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا سر یاس بتواند نهاد.
***
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
***
اما یاس آنچنان توناست
که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست !
فریادی
و دیگر
هیچ !