![]()
|
یا هو
آن پی مهر تو گيرد که نگيرد پی خويشش
وآن سر وصل تو دارد که نباشد غم جانش
هر که از يار تحمل نکند، يار مگويش
وان که در عشق ملامت نکشد، مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد، مثل کره توسن
نتوان باز گرفتن به همه خلق، عنانش
به جفايی و قفايی نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تير و سنانش
خفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آيی
عجب ار باز نيايد به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامت و بالای بلندت
که همه عمر نبودست چو تو سرو روانش
گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآيم
باز میبينم و دريا نه پديدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغير بپذيرد
بوستانيست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و ديدی که تعلق ببريدی
بنده بی جرم و خطايی نه صوابست مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصديق کند کز سر درديست فغانش
گر فلاطون به حکيمی، سخن عشق بپوشد
عاقبت پرده بر افتد ز سر راز نهانش

یا هو
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن
گفته بودی چشم بردارم از چشمان تو
چشهایم بی تو بارانی است حرفش را نزن
آرزو داری که دیگر برنگردم پیش تو
راه مان با اینکه طولانی است حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نامسلمانیست حرفش را نزن
حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را نزن

یا هو
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدائی که بزرگش خوانی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
یا حق