تبليغاتX
مسافر
 

 دیوار است ودیوار است ودیوار است     و جیره بندی آفتاب    قحطی فرصت   ترس وخفگی    خفت وحقارت       تنها برای یک لقمه نان

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد
یا هو

چرا از مرگ می ترسيد ؟

چرا زين خواب جان آرام شيرين روی گردانيد ؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانيد ؟

مپنداريد بوم نااميدی باز ٬

به بام خاطر من می کند پرواز ٬

مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است .

مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است -

 

مگر می اين چراغ بزم جان مستی نمی آرد ؟

مگر افيون افسونکار

نهال بيخودی را در زمين جان نمی کارد ؟

مگر اين می پرستی ها و مستی ها

برای يک نفس آسودگی از رنج هستی نيست ؟

مگر دنبال آرامش نمی گرديد ؟

چرا از مرگ می ترسيد ؟

 

کجا آرامشی از مرگ خوش تر کس تواند ديد ؟

می و افيون فريبی تيزبال و تند پروازند

اگر درمان اندوهند٬

خماری جانگزا دارند.

نمی بخشند جان خسته را آرامشی جاويد

خوش آن مستی که هشياری نمی بيند!

 

چرا از مرگ می ترسيد ؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانيد ؟

بهشت جاودان آنجاست .

جهان آنجا و جان آنجاست .

گران خواب ابد ٬ در بستر گلبوی مرگ مهربان ٬ آنجاست !

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی ست .

 

همه ذرات هستی ٬ محو در رويای بی رنگ فراموشی ست .

نه فريادی ٬ نه آهنگی ٬ نه آوايی ؛

نه ديروزی ٬ نه امروزی ٬ نه فردايی ؛

جهان آرام و جان آرام .

زمان در خواب بی فرجام ٬

خوش آن خوابی که بيداری نمی بيند !

 

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد

در اين دوران که از آزادگی نام و نشانی نيست

در اين دوران که هر جا (( هر که را زر در ترازو ٬

                                             زور در بازوست ))

جهان را دست اين نامردم صدرنگ بسپاريد

که کام از يکدگر گيرند و خون يکدگر ريزند

درين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند .

 

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد

همه ٬ بر آستان مرگ راحت سر فرود آريد

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانيد ؟

چرا زين خواب جان آرام شيرين روی گردانيد ؟

چرا از مرگ می ترسيد ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 
یا هو

ماه محرم ماه خون وایثار آمده است

ماه پیروزی ایمان بر جهل ماه از جان گذشتگی و فداشدن در راه معشوق

 

حق‌پرستى و عدالت خواهى و آزادمنشى، زهد و تقوى، شجاعت و صراحت و همه صفات انسانى كه در على و خاندانش بروز كرد، میوه درخت توحید و خداپرستى و تسلیم و توجه خالص به مبدأ بود. هرگاه دو كار برایشان پیش مى آمد، آن را اختیار مى كردند كه رضاى خدا در آن بیشتر باشد.

بزرگترین مظهر خلوص و پاكبازى و جلوه حقیقت و حق‌پرستى این خاندان، قیام حسین (علیه السلام) بر ضد یزید و حكومت بنى‌امیه بود كه یك قیام خالص الهى و نهضت دینى بود.

وقتى حسین (علیه السّلام) عازم هجرت از مدینه طیبه به مكه معظمه شد و هنگامى كه در مكه تصمیم به سفر عراق گرفت، اعیان و رجال اسلام در بیم افتاده و سخت نگران شدند. آنان بطور یقین می‌دانستند كه بر طبق اخبار پیغمبر (صلّى الله علیه و آله و سلّم) شهادت در انتظار حسین (علیه السّلام) است. همچنین با مشاهده اوضاع روز و استیلاى بنى‌امیه بر جهان اسلام و وحشتی كه از ظلم و ستمشان در دلها افتاده و خفقانى كه قلوب مسلمین را فراگرفته بود؛ از اینكه بتوان با حكومت ستمكار آنها به مبازره برخاست ناامید بودند. از سوی دیگر، با امتحاناتى كه مردم كوفه در عصر امیرالمؤمنین و امام مجتبى (علیهما السّلام) داده بودند، آینده به روشنی معلوم بود. لذا می‌دانستند كه حسین (علیه السلام) به سوى مرگ و شهادت سفر مى‌كند و احتمال اینكه جریان بطور دیگر خاتمه یابد، بسیار ضعیف است. در این رابطه، از ابن عباس نقل است كه مى‌گفت: "ما، شك نداشتیم كه حسین (علیه السّلام) در كربلا كشته مى‌شود."(2)

یا این جمله فرزدق كه به امام گفت: "دلهاى مردم با تو، ولى شمشیرهایشان با بنى‌امیه است."(3)، وضع مردم را در آن روزگار كاملاً شرح مى‌دهد و هم موقعیت روحانى و ملّى حسین (علیه السّلام) را در قلوب معلوم مى‌سازد و هم ضعف روحى و فقدان شجاعت اخلاقى مردم را بیان مى‌كند.

پس خطا است اگر كسی عوامل سیاسى و منافع مادى و مصالح شخصى یا اختلافات قبیله‌اى و خانوادگى را در اینجا به حساب آورد و تصور كند كه قیام حسین (علیه السّلام) مستند به آن گونه علل بوده است، زیرا حسین مرد خدا و بنده خاص خدا بود. هم اوست كه در وصیتنامه معروف به برادرش محمد بن حنفیه فرمود: "همانا من از براى تجاوز و طغیان و خوددارى از قبول حق و براى فساد و ستم بیرون نشدم، بلكه براى اصلاح امور امت جدم محمّد (صلّى الله علیه و آله و سلم)، مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و بر سیره و روش جدم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدرم على بن ابیطالب (علیه السّلام) بروم …»(4)

بنابراین، حسین (علیه السّلام) در این قیام، نه حكومت و مقام ظاهرى و دنیوى مى‌خواست و نه گسترش مال و نفوذ و ثروت؛ حسین (علیه السلام) براى اطاعت خدا از بیعت یزید خوددارى كرد و براى اطاعت امر خدا از حرمین شریفین هجرت نمود و براى اطاعت خدا جهاد كرد. لذا براى برانگیخته شدن آن حضرت به این قیام، باعثى جز امر خدا و اداى تكلیف نبود.

 

« برگرفته‌ از كتاب "پرتوی از عظمت امام حسین (علیه السلام) تالیف آیت الله صافی گلپایگانی » (با اندكی تصرف)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط مسافر  |