![]()
|
ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن دلم تنگه ... دلم تنگه
بخواب ، ای دختر نازم بروی سینه ی بازم
که همچون سینه ی سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه
نشسته برف بر مویم شکسته صفحه ی رویم
خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا
همه ش ننگه ... همه ش رنگه

یا حق
با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم
در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده ی غماز چه سازم
تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم
ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دو از تو من دل شده آواز چه سازم
امیر هوشنگ ابتهاج
با عرض تبریک عید ولایت به عموم شیعیان جهان
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکند
ستیز بر سر دنیای دون مکن درویش
تقدیم به دوست عزیزم امیر که برادر عزیزش رو ازدست داده
امیر جان زندگی هنوز جاری است . . .
اگر آسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی
اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورند
اگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارد
اگردر جستوجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی
اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است
اگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای
در ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن
به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت
هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن
بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین
تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی
میان درختان به این سو و آنسو می پرد
زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آور
به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت اب می شود
یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با او ازشان به هر صبح سلام می کنند
به یاد آور سخنان زیبایی که در اغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند
خوبی های درونت را جستجو کن
ابرها را از اسمان زندگیت دور کن
به زیر پایت نگاه نکن ، سرت را بالا بگیر.
فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است ، به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی
فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی
بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که می توانی ببخشی متبرک ساز
به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو...........
یا حق
متاسفانه دیروز ظهر خبردار شدم که برادر دوست عزیزمون امیر ایرانکلیک بر اثر تصادف دار فانی رو وداع کرده امیر جان من از طرف خودم و همه بچه ها و دوستای اینترنتی این ضایعه بزرگ رو به شما و خانواده محترمتون تسلیت میگم امیدوارم روحش غریق رحمت باشه
پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذيرم آنچه را که نمی توانم تغيير دهم
برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي وين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي
حاليا عكس دل ماست در آيينه جام تا چه نقش آورد اين چرخ كبود اي ساقي
تشنه خون زمين است فلك وين مه نو كهنه داسيست كه بس كُشته درود اي ساقي
بس كه شستيم به خوناب جگر جامه جان نه از او تار بجا ماندو نه پود اي ساقي
حق به دست دل من بود كه در معبد عشق سر به غير تو نياورد فرود اي ساقي
لب فرو بند كه چون سايه در اين خلوت درد با كسم نيست سر گفت و شنود اي ساقي
روحش شاد
از اینکه یه مدت نبودم شرمنده
این روزا چند تا مناسبت مهم ومبارک داریم که باید در مورد هر کدومشون مطلب مینوشتم ولی متاسفانه به علت مشغله های زیاد نتونستم این کار رو بکنم
اول از همه کرسیمس و آغاز سال نو میلادی رو به همه دوستای خوب و مهربون مسیحی بخصوص رامسین عزیز و هکتور عزیز تبریک میگم
بعد میرسیم به مناسک حج و عید قربان امیدوارم حج دوستای گلم که الان مکه هستن قبول باشه مارم دعا کنن شاید لیاقت پیداکردیم و مشرف شدیم
فعلا دلمونو با این بیت خوش میکنیم که میگه
مرا به کعبه چه حاجت که چهار دیوار است
طواف کعبه من دیدن رخ یاراست
اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است
در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .