![]()
|
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم این چنین و آن چنان چون
یکی را داده ای صد گونه نعمت
یکی را نان جو آغشته بر خون
یه روز یکی از دوستای نویسندم تو جمع بچه ها یه سوال مطرح کرد گفت بچه ها اگه به شما این امکان
رو بدن که به جای یکی ازحیوانات باشین وزندگی کنین کدوم حیوان رو انتخاب میکنید و چرا ؟
یکی از بچه ها زود گفت من شیر رو انتخاب میکنم چون قدرت داره وحکومت میکنه
یکی دیگه گفت من دوست دارم عقاب باشم هم قدرتمنده وهم میتونه پرواز کنه
و هر کسی یه نظری داد ولی اون دوستم گفت :
بچه ها میدونید من دوست دارم جای کدوم حیون باشم : جای یه خر
همه زدن زیر خنده دوستم گفت من به این دلیل میخوام خر باشم که هیچی نفهمم تا راحت تر زندگی
کنم تا اینهمه اذیت نشم
نفهمم و که بچه های همسایه شبها گرسنه میخوابن
نبینم ونفهمم که تو شهر به این بزرگی خیلی از آدمها هستن که شبها خجالت میکشن دست خالی
برن پیش خونوداه هاشون ....
تا هر رو ز شاهد کشته شدن این همه آدم بینگاه توگوشه کنار این کره خاکی نباشم .
تا نبینم یه دختر معصوم وپاک به خاطر پول دوا ودرمون مادر مریضش عصمت خودشو به حراج بزاره .....


من و تو با هميم اما دلامون خيلي دوره
هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره
نداريم هيچ كدوم حرفي كه باز هم تازه باشه
چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و كوره
من و تو
هم صداي بي صداييم ، با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه هاييم ، هم صداي بي صداييم
نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما
يه عغمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
تمام وعده ها رو داديم و حرفا رو گفتيم
ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما
من و تو
هم صداي بي صداييم ، با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه هاييم ، هم صداي بي صداييم
گل هاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه
ديگه افتاده از كار ساعت پير رو طاقچه
گل هاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن
اون هام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من و تو ، من و تو ، من و تو ، من و تو

سالروز شهادت دخت رسول اسوه ایمان وحیا فاطمه زهرا (س) تسلیت باد .
افسوس كه ناموس خدا را كشتند
محبوبه ذات كبريا زا كشتند
سادات نوشتند بخونان جگر
بى جرم و گنه، مادر ما را كشتند
مطلبی که پیش روی شماست، پیرامون معارف بانوی عالمین، کوثر قرآن خانم حضرت صدیقه کبری ( سلام الله علیها ) می باشد؛
سخن پیرامون کوثر می باشد. تنها اسمی که در قرآن به صراحت اشاره به نام خانم صدیقه کبری دارد ، کوثر است؛ زیرا در قرآن نه نام زهرا آمده است و نه نام فاطمه و به صورت غیر مستقیم نامهای بسیاری از خانم در قرآن آمده است اما تنها نامی که اشاره مستقیم به خانم دارد نام کوثر است که جامع جمیع همه اسامی می باشد .
کوثر، الخیر الکثیر
کوثر معانی بسیاری را در بر می گیرد , لذا ابتدا در معانی کوثر در تفاسیر صحبت می کنیم.
در تفسیر القمی (ج 2 ص : 445) آمده است: الکوثر , نهر فی الجنه اعطی الله محمدا عوضا عن ابنه ابراهیم
کوثر نهری است در بهشت که خدا آن را به پیامبرش به جای ابراهیم پسرش که از دنیا رفت عطا کرد .
در تفسیر کنز الدقایق ( ج14 ص 460 ) داریم : الکوثر الخیر المفرط الکثیر من العلم و العمل و الشرف الدارین و قیل هو نهر فی الجنه .
کوثر خیر کثیری است از علم و عمل و شرف دو سرا و نهری در بهشت .
معانی کوثر در تفسیر الصافی ( ج 5 ص 382 ) بدین صورت آمده است : الخیر المفرط الکثیر فسّر بالعلم و العمل و النبوه و الکتاب و بشرف الدارین و بالذریه الطیبه .
در اینجا کوثر به علم و عمل و نبوت و قرآن و ذریه طیبه هم اطلاق شده است .
در تفسیر التبیان ( ج 10 ص 417 ) داریم : الشیی الذی من شانه الکثره و الکوثر الخیر الکثیر و هو حوض النبی الذی یکثر الناس علیه یوم القیامه 2
ولایت فاطمی خاصتر از ولایت حیدری است
فاطمه مختص حصن ولایت است , ولی در حصن ولایت هم باز ولایت فاطمه خاصتر می شود , یعنی اول باید مومن شویم و بعد وارد خیر می شویم , خیر حلقه اش تنگ تر از حصن ولایت است و حلقه ولایت فاطمی تنگ تر از ولایت حیدری است , ولایت فاطمی نه محبت فاطمی زیرا محبت فاطمی عامتر از محبت حیدری است اما ولایت او خاصتر است و این ها بطن در بطن است .
نحن اصل کل خیر
در زیارت جامعه کبیره می خوانیم : ان ذُکر الخیر کنتم اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه . 6
اگر خیر نام برده شود شما اهل بیت اصل و فرع و معدن و پناهگاه و اول و آخر آن خیر هستید , خیر مطلق عالم شما اهل بیت هستید .

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود و فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع
شده بودند ذکاوت گفت: بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!ديوانگی فرياد زد: آره قبوله ، من چشم ميزارم! چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد
اصالت به ميان ابرها رفت وهوس به مرکززمين به راه افتاد دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت!طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.آرام آرام همه قايم شده بودند وديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!اماعشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.ديوانگی داشت به عدد صد نزديک می شد که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست.ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود! بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد.اما از عشق خبری نبود ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: ديوانگی عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است. ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.صدای ناله ای بلند شد.عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و ازبين انگشتانش خون می ريخت.شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت:حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟ عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ،
فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش. همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند.
یا حق
