تبليغاتX
مسافر
 

 دیوار است ودیوار است ودیوار است     و جیره بندی آفتاب    قحطی فرصت   ترس وخفگی    خفت وحقارت       تنها برای یک لقمه نان

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد
یا هو

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم این چنین و آن چنان چون

یکی را داده ای صد گونه نعمت

یکی را نان جو آغشته بر خون

یه روز یکی از دوستای نویسندم تو جمع بچه ها یه سوال مطرح کرد گفت بچه ها اگه به شما این امکان

 رو بدن که به جای یکی ازحیوانات باشین وزندگی کنین کدوم حیوان رو انتخاب میکنید و چرا ؟ 

یکی از بچه ها زود گفت من شیر رو انتخاب میکنم چون قدرت داره وحکومت میکنه

یکی دیگه گفت من دوست دارم عقاب باشم هم قدرتمنده وهم میتونه پرواز کنه

و هر کسی یه نظری داد ولی اون دوستم گفت :

بچه ها میدونید من دوست دارم جای کدوم حیون باشم  :  جای یه خر 

همه زدن زیر خنده  دوستم گفت من به این دلیل میخوام خر باشم که هیچی نفهمم تا راحت تر زندگی

 کنم تا اینهمه  اذیت نشم

نفهمم و  که بچه های همسایه شبها گرسنه میخوابن

نبینم ونفهمم که تو شهر به این بزرگی خیلی از آدمها هستن که شبها خجالت میکشن دست خالی

 برن پیش خونوداه هاشون ....

تا هر رو ز شاهد کشته شدن این همه آدم بینگاه توگوشه کنار این کره خاکی نباشم . 

تا نبینم یه دختر معصوم وپاک به خاطر پول دوا ودرمون مادر مریضش عصمت خودشو به حراج بزاره .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 
یا هو

مي خواهم خواب اقاقيا ها را بميرم.

خيالگونه،
در نسيمي كوتاه
كه به ترديد مي گذرد
خواب اقاقياها را
بميرم.
***
مي خواهم نفس سنگين اطلسي ها را پرواز گيرم.

در باغچه هاي تابستان،
خيس و گرم
به نخستين ساعت عصر
نفس اطلسي ها را
پرواز گيرم.
***
حتي اگر
زنبق ِ كبود ِ كارد
بر سينه ام
گل دهد-
مي خواهم خواب اقاقيا را بميرم
در آخرين فرصت گل،
و عبور سنگين اطلسي ها باشم
بر تالار ارسي
در ساعت هفت عصر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

من و تو

من و تو با هميم اما دلامون خيلي دوره
هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره
نداريم هيچ كدوم حرفي كه باز هم تازه باشه
چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و كوره
 من و تو
 هم صداي بي صداييم ، با هم و از هم جداييم
 خسته از اين قصه هاييم ، هم صداي بي صداييم
 نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما
 يه عغمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
 تمام وعده ها رو داديم و حرفا رو گفتيم
 ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما
 من و تو
هم صداي بي صداييم ، با هم و از هم جداييم
 خسته از اين قصه هاييم ، هم صداي بي صداييم
گل هاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه
ديگه افتاده از كار ساعت پير رو طاقچه
گل هاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن
اون هام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من و تو ، من و تو ، من و تو ، من و تو




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 
یا هو

سالروز شهادت دخت رسول اسوه ایمان وحیا  فاطمه زهرا (س)  تسلیت باد .

افسوس كه ناموس خدا را كشتند
محبوبه ذات كبريا زا كشتند
سادات نوشتند بخونان جگر
بى جرم و گنه، مادر ما را كشتند

مطلبی که پیش روی شماست، پیرامون معارف بانوی عالمین، کوثر قرآن خانم حضرت صدیقه کبری ( سلام الله علیها ) می باشد؛
سخن پیرامون کوثر می باشد. تنها اسمی که در قرآن به صراحت اشاره به نام خانم صدیقه کبری دارد ، کوثر است؛ زیرا در قرآن نه نام زهرا آمده است و نه نام فاطمه و به صورت غیر مستقیم نامهای بسیاری از خانم در قرآن آمده است اما تنها نامی که اشاره مستقیم به خانم دارد نام کوثر است که جامع جمیع همه اسامی می باشد .

کوثر، الخیر الکثیر

کوثر معانی بسیاری را در بر می گیرد , لذا ابتدا در معانی کوثر در تفاسیر صحبت می کنیم.
در تفسیر القمی (ج 2 ص : 445) آمده است: الکوثر , نهر فی الجنه اعطی الله محمدا عوضا عن ابنه ابراهیم
کوثر نهری است در بهشت که خدا آن را به پیامبرش به جای ابراهیم پسرش که از دنیا رفت عطا کرد .
در تفسیر کنز الدقایق ( ج14 ص 460 ) داریم : الکوثر الخیر المفرط الکثیر من العلم و العمل و الشرف الدارین و قیل هو نهر فی الجنه .
کوثر خیر کثیری است از علم و عمل و شرف دو سرا و نهری در بهشت .
معانی کوثر در تفسیر الصافی ( ج 5 ص 382 ) بدین صورت آمده است : الخیر المفرط الکثیر فسّر بالعلم و العمل و النبوه و الکتاب و بشرف الدارین و بالذریه الطیبه .
در اینجا کوثر به علم و عمل و نبوت و قرآن و ذریه طیبه هم اطلاق شده است .
در تفسیر التبیان ( ج 10 ص 417 ) داریم : الشیی الذی من شانه الکثره و الکوثر الخیر الکثیر و هو حوض النبی الذی یکثر الناس علیه یوم القیامه 2


ولایت فاطمی خاصتر از ولایت حیدری است
فاطمه مختص حصن ولایت است , ولی در حصن ولایت هم باز ولایت فاطمه خاصتر می شود , یعنی اول باید مومن شویم و بعد وارد خیر می شویم , خیر حلقه اش تنگ تر از حصن ولایت است و حلقه ولایت فاطمی تنگ تر از ولایت حیدری است , ولایت فاطمی نه محبت فاطمی زیرا محبت فاطمی عامتر از محبت حیدری است اما ولایت او خاصتر است و این ها بطن در بطن است .

نحن اصل کل خیر
در زیارت جامعه کبیره می خوانیم : ان ذُکر الخیر کنتم اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه . 6
اگر خیر نام برده شود شما اهل بیت اصل و فرع و معدن و پناهگاه و اول و آخر آن خیر هستید , خیر مطلق عالم شما اهل بیت هستید .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

 

 

 

یا هو

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود  و فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع

شده بودند ذکاوت گفت: بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!ديوانگی فرياد زد: آره قبوله ، من چشم ميزارم! چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد

اصالت به ميان ابرها رفت وهوس به مرکززمين به راه افتاد دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت!طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.آرام آرام همه قايم شده بودند وديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!اماعشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.ديوانگی داشت به عدد صد نزديک می شد که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست.ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود! بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد.اما از عشق خبری نبود ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: ديوانگی عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است. ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.صدای ناله ای بلند شد.عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و ازبين انگشتانش خون می ريخت.شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت:حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟ عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ،

فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش. همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند.

یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
 ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم
 اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
 در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ئلي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد
 دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي ترو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني
 رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
 آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي
 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني
 هميشه خودتو جاي ديگران بذار اگر حس مي كني چيزي ناراحتت مي كنه احتمالا ديگران رو هم آزار مي ده
 شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو مي برن
 شادي براي اونايي كه گريه مي كنن و يا صدمه مي بينن زنده است ، براي اونايي كه دنبالش مي گردن و اونايي كه امتحانش كردن ، چون فقط اينها هستن كه اهمين ديگران رو تو زندگيشون مي فهمن
 عشق با يك لبخند شروع ميشه با يك بوسه رشد مي كنه و با اشك تموم مي شه ،‌ روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل مي گيره ، نميشه تا وقتي كه دردها و رنجا رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري ،
 وقتي كه به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه مي كردي و بقيه مي خنديدن ، سعي كن يه جوري زندگي كني وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن
نيما احرار (اهرار )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط مسافر  |