![]()
|
.شب یلدای همه تون مبارک امیدوارم همه شبهای عاشقان بی دل مثل شبهای یلدا دراز باشه .تقدیم به شما دوستان عزیز
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛
. . .
شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا
یا حق

مسافر
غریب آشنا
تو از شهر غريب بي نشوني اومدي
تو با اسب سفيد مهربوني اومدي
تو از دشت هاي دور وجاده هاي پر غبار
براي هم صدايي هم زبوني اومدي
تو از راه مي رسي ، پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، مي آيد همرات بهار
چه خوبه ديدنت ، چه خوبه موندنت
چه خوبه پاك كنم ، غبار رو از تنت
غريب آشنا ، دوست دارم بيا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
بيگر دست منو ، تو او دستا
چه خوبه سقفمون يكي باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردي پيشم
تو زندونم با تو ، من آزادام
خدا گریه مسافر رو نديد
دل نبست به هيچ كس و دل نبريد
آدم رو براي دوري از ديار
جاده رو براي غربت آفريد
جاده اسم منو فرياد مي زنه
ميگه امروز روز دل بريدنه
كوله باري كه پر از خاطره هاس
روي شونه هاي لرزون منه
از تموم آدماي خوب و بد
از تموم قصه هاي خوب و بد
چي برام مونده به جز يه خاطره
نقش گنگي تو غبار پنجره
جاده آغوششو وا كرده رام
منتظر مونده كه من باهاش بيام
قصه ي تلخ خداحافظي رو
مي خونم با اينكه بسته هست لبام
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ي عشق ها و دلبستگي ها
خيلي سخته ولي چاره ندارم
جاده
فرياد مي زنه
بيا
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ي عشق ها و دل بستگي ها
خيلي سخته ولي چاره ندارم
جاده
فرياد مي زنه....بیا
این عکس رو دوست بسیار عزیزم امیر برام فرستاده
دیدنش خالی از لطف نیست البته به همراه خوندن این شعر
ای مسافر سفر عشق خطر در خطر است
ره پر از پیچ وخم و صخره و کوه وکمر است
گر هوائی به سرت هست از این ره برگرد
که در این بادیه اول قدمش ترک سر است
کعبه وبتکده ودیر وکلیسا بگذار
محفل صدق و صفا قبله اهل نظر است
ما مشیت زده گان چون افق آینه ایم
نور مهتابی مان از لب بامی دگر است
بر سر کوی تو جز پای عنایت نرسد
هر که با پای خودی جست تو را در به در است
شاهد دعوی ما غیر جنون در ره عشق
سرخی اشک و رخ زرد و خروش جگر است
گندم خال تو افکند ز خلدم بر خاک
این گنه سر سرافرازی نوع بشر است
دل ما دور نرفته است که ره گم بکنیم
وعده گاه دل ودلدار همین دور وبر است
برنشان نامه ارفع خط نسیان بکشید
که چو از دوست خبر یافت زخود بی خبر است

ممنون از همتون
انشالله تا دنیا برقراره تو شادی همدیگه شریک بشیم و صحن وسرای هیچ چشم نازی تو دنیا ابری نباشه

عطر طراوت بود باران
آغوش خالي بود خاك پاك دامان
اما ستوه از دست بسته
اما فغان از پاي دربند
چشمان پر از ابراند يك شام تاريك
واندر لبان خورشيد لبخند
آن يك درودي گفت بردوست
اين يك نويدي را صلا داد
تا سرب و باروت
بر ناتمام نغمه هاشان نقطه بنهاد
عطر جواني شست باران
آغوش پر آغوش عاشق ماند خاك سرخ دامان
نور را پيموديم دشت طلا را درنوشتيم
افسانه را چيديم و پلاسيده فكنديم
كنار شن زار آفتابي سايه بار ما را نواخت
درنگي كرديم
بر لب رود پهناور رمز روياها را سر بريديم
ابري رسيد و ما ديده فرو بستيم
ظلمت شكافت زهره را ديديم و به ستيغ برآمديم
آذرخشي فرود آ‚د و ما را در نيايش فرو ديد
لرزان گريستيم خندان گريستيم
رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم
سياهي رفت سر به آبي آسمان سوديم در خور آسمان ها شديم
سايه را به دره رها كرديم لبخند را به فراخناي تهي فشانديم
سكوت ما به هم پيوست وما ما شديم
تنهايي ما تا دشت طلا دامن كشيد
آفتاب از چهره ما ترسيد
دريافتيم و خنده زديم
نهفتيم و سوختيم
هر چه بهم تر تنهاتر
از ستيغ جداشديم
من به خاك آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتي و خدا شدي